خرید بک لینک
قلمِ آدم ها تحت تاثیرِ کتاب هاییست که میخوانند!بخصوص اگر نوشتنشان گاه به گاه باشد نه همیشگی...مثلا روزهایی که روی ماه خدا را ببوس را میخواندم، ادبیاتِ نوشتنم درست شبیهِ مصطفی مستور شده بود؛ همانقدر مبهم و سرشار از دیوانگی...روزهایی که سقای آب و ادب میخواندم، شبیه سیدمهدی شجاعی، باادب و هنرمندانه و آسمانی مینوشتم...و این روزها که یک عاشقانه آرام میخوانم، قلمم درست مثل نادر ابراهیمی آرام و احساسی می نویسد...آنقدر در کتابش همسرش را بانوی آذری خطاب میکند و بانویش او را گیله مردِ کوچک، که گاهی من هم چنین سخن میگویم...یک بار وقتی سبزی پاک میکردم و عطرِ ریحان در مشامم پیچیده بود، به همسرم گفتم:مردِ غیورِ کُرد! مدتیست هردویمان ساکتیم و نمی نویسیم... چه بر سرِ قلممان آمده؟و او گفت: واژه ها بی آنکه دیده شوند وجود دارند و هرروز در درونت رشد میکنند و به وقتش پا به دنیای بیرون میگذارند... درست مثلِ طفلِ توراهی مان :)+و من مشتاقانه منتظر ظهورِ کلمه ای هستم که خداوند از روحش در آن دمیده ...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1402 ساعت: 22:30

باید اعتراف کنم بخش هایی از پست قبلی ساخته و پرداخته ی ذهنِ خلاقِ خودم بودو واقعیت اینه که من و همسرم هیچوقت انقدر ادبی حرف نمیزنیم!و من هر بار کتابِ یک عاشقانه آرام رو میخونم، در پس زمینه، صدای خُر و پُف های همسرم پخش میشهخونه ی ما یه وقتایی شبیه خوابگاه دانشجویی میشه و غذا رو با قابلمه میاریم سر سفره :))یه وقتایی هم توی ظرفای قشنگی که غذا با سلیقه تزیین شده ...توی خونه ی عاشق ترین زن و مردها هم یه وقتایی چالش و بی حوصلگی وجود داره، به همون اندازه هم خنده و دیوونه بازی !من همون روزای مجردی که خیلی شعر و غزل میخوندم و با خودم تصور میکردم خونه ی آیندم، یه خونه ی شاعرانست و دم به دیقه باهم کتاب میخونیم، همونموقع هم میدونستم واقعیتِ زندگی چیزی فراتر از این خیالاته و حتی خودمو آماده کرده بودم واسه خروپف ها :))به خودم میگفتم حتی خیال پردازی هامون هم باید رنگ و بوی واقعیت و عقلانی بودن بگیره...الانم خداروشکر زندگیمون معجونی از تمام حس هاست، نه صرفاً منطق و نه صرفاً احساس!و همینه که زندگی رو قشنگ میکنه :)

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1402 ساعت: 22:30

یک بشقاب شیرین پلو برایشان بردم با یک کاسه ترشی فلفل

یک بشقاب خرمای شیراز برایمان آورد با یک کاسه عرق طارونه!

پرسیدیم: عرق چه گیاهیست؟

گفت: شکوفه ی درخت نخل :)

دلمان قنج رفت برای این همه اصالت...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1402 ساعت: 17:34

یابن الحسن سراغی از این بینوا بگیر برگرد و دست از منِ بی دست و پا بگیر خیلی وخیم تر شده حال دلم برو از مادرت برای غلامت دوا بگیر ....

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1402 ساعت: 17:34

توسط جوآنهــ | دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۲ | 8:59 میگفت:زمین هر شبانه روز یک بار به دور خودش میگردههر ۳۶۵ روز دور خورشید میگرده زمین ۵۰ بار به دور آفتاب بگرده، میگیم این آقا ۵۰ سالشه!این چه ارتباطی با او داره؟! این که حرکتی نکرده...این اگه ۵۰ مطلب فهمید، ۵۰ سالشه!زمین به دور آفتاب میگرده، این آقا سنش زیاد میشه؟!عمر هر کسی به فهم اوست...ما اگه یه حرکتی کردیم دورِ شمسِ حقیقت، اون میشه عمر ما زیاد شد!

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 22:54

توسط جوآنهــ | چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲ | 11:49

انگار دنیا به غم انگیزترین حالت ممکن رسیده...

این روزا خیلی امام زمانو صدا کنیم و کمک بخوایم...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 22:54

توسط جوآنهــ | پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۲ | 10:10 آخر هفته که میشود میخواهم فقط برای خودم استراحت تجویز کنم...میخواهم از فکرِ کار و هر چه مشغله هست ، بیرون بیایم تا کمی ذهنم نفس بکشد...در طول هفته، آنقدر دغدغه های تربیتیِ بچه های مردم، تمامِ مغزم را پر کرده که گاهی یادم میرود خودم را تربیت کنم!یادم میرود لا به لای همه ی غم های دنیا، باید زندگی کرد و از ما فقط غصه خوردن نخواسته اند، باید حرکتی کرد برای بهبود اوضاع جهان...باید مثل حافظ شوم که انگار در عمرش یک عالمه غذای نیکی و خوبی بار گذاشته و حالا عطر و بوی غذایش در عالم پیچیده و مثل یک آشپز از شاهکار خودش لذت میبرد و میگوید: بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم :)

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 22:54

صفحه بندی